شما اینجا هستید: خانه / آرشیو تگ: رمان و داستان

آرشیو تگ: رمان و داستان

دانلود رمان مام وطن ساده سرسخت سرباز

نام کتاب : مام وطن , ساده , سرسخت , سرباز نویسنده : mohi.elly ( محمد قیم ) . محسن خدایاری موضوع : درام.اکشن.هیجانی خلاصه : جریان از خوابای اشفته شروع میشه که از تلخی گذشته است…مردی که زنش از دست داده …خودش مونده خودش و یه بچه دو ساله …پی یه راز بزرگه که از کوچیکی ازش مخفی شده…میخوات بفهمه اون چیه و میفهمه ولی به هیشکی نمیگه …فقط خودش میدونه و باباش…وقتی میفهمه باهاش کنار میاد و زمان میگذره و زندگیش سرو سامان میده و منتظر میشه ….انتظارش پایان پیدا میکنه و الان وقت کاره کاری که وقتی میری برگشتنت دست خودت نیست… اون ادم منم محمد افروخته مقدمه : همیشه برای زندگی کردن طی کردن اون مهم نیست…خودش میگذره…هر جور که بخواد…ولی نه،اگه کسی جرئتشو داشته باشه انتخاب میکنه…خودش معلوم میکنه سرنوشتش چی میشه حتی اگه بره ته جهنم…انتخاب یه دوراهی…سخته نه؟!!…اینجا مثل برگه ازمون نیست که چهار تا گزینه داشته باشه….فقط دوتا…و شک تا حد مرگ…اینجا دیگه خبری از تقلب نیست،خبری از کمک و ظاهر نیست…انتخاب بین عقل و عشقه…تو این دوراهی باید خودتو نشون بدی…این زندگی فردیه که وقتی عقلو انتخاب کرد عشقش رفت…حالا داره افسوس میخوره…تو کارش موفق بوده ولی تو زندگیش نه…مردی در لباس نظام توی زندگی بی نظم و نظام…   دانلود کتاب با فرمت PDF  حجم فایل : 4.7 مگابایت دانلود کتاب با فرمت Epub حجم فایل : 330 کیلوبایت دانلود کتاب با فرمت APK ( مخصوص موبایل – اندروید ) حجم فایل : 1.18 مگابایت کپی برداری از مطالب نودهشتیا بدون درج نام و لینک نودهشتیا […] متن کامل »

دانلود رمان شیوه ی یک جنتلمن

نام کتاب: شیوه ی یک جنتلمن نام نویسنده :مهلا توانا – rozaaa موضوع کتاب: اجتماعی.عاشقانه.درام خلاصه کتاب : داستان از زبون راوی روایت میشه والبته گاهی هم دختر داستان که خاطراتش رو مینویسه…قصه ازاین قراره که دوتاشخصیت اصلی ما، اعتقاداتشون باهم فرق داره ولی یک وجه اشتراک دارن واونم اینه که هردو از ازدواج متنفرن! داستان در راستای زندگی هردوشون پیش میره وقراره شیوه های یک مرد، در اتفاقاتِ مختلف بیان بشه…اینکه تو هر اتفاقی شیوه های خاصی داره که ازاون یک مرد بااصالت ومحترم ساخته… قانون هایی که بهشون پایبنده ونمیخوادبه هیچ وجه عوضشون کنه! تمام سختی ها ودشواری های زندگیش رو به راحتی باشیوه هاش مدیریت میکنه…وسربلند بیرون میاد، اما… اون که به تازگی ازآلمان برگشته، توسط صمیمی ترین دوستش به مهمونی دعوت میشه واونجا دختری رو اتفاقی ملاقات می کنه که تمام زندگیش روتحت تاثیر قرارمی ده… عشق هرچیزی می تونه باشه! ممکنه زمینی باشه یاآسمونی…همیشگی و عمیق باشه یاسطحی وزود گذر…تنهاچیزی که مهمه ابدی بودنشه! حقیقی بودنشه! فقط همین، عشق رو خاص می کنه! عشقی خالص…مقدس وپاک! عشق بین هرکسی می تونه به وجود بیاد…فقط کافیه معنی عشق واقعی رو بفهمیم! اونوقت دیگه فرقی نداره بین زن وشوهرباشه یا بین دوتادوست ویا… سخت است رسیدن، وقتی دیوار های سنگی میان من و توفاصله انداخته/ وقتی هیچگاه نمیتوان دیوارها را کنار زد و تو رابه دست آورد!   دانلود کتاب با فرمت PDF  حجم فایل : 7 مگابایت دانلود کتاب با فرمت Epub حجم فایل : 500 کیلوبایت دانلود کتاب با فرمت APK ( مخصوص موبایل – اندروید ) حجم فایل : […] متن کامل »

دانلود رمان هراس ابدی

نام کتاب : سقوط آزاد نویسنده : Roqie69   – رقیه اروجی موضوع: درام خلاصه کتاب : سقوط آزاد داستانی است از اشتباهاتی که تمام نمی شوند و می مانند و در نهایت باعث سقوط انسان میشوند و این سقوط می تواند از یک ذهن ساده به یک هراس ابدی باشد و همانگونه که برای دختر جوان قصه ما به نام بهار بود. بهاری که زندگی اش در چهار فصل نوشته می شود و فصل اول از جایی شروع می شود که بهار در زندگی اش رنج می برد و برای رهایی از این رنج بی هویتی درون خود است که تصمیم می گیرد برای مدتی کوتاه زندگی اش را رها کند و شوهرش را و دخترش را نیز و به نزد دوستش که در اصفهان زندگی می کند برود .اما برگشتن از این سفر به آن آسانی ها هم که باید نبود و در میانه راه دچار سانحه رانندگی می شود و حافظه اش را از دست می دهد و در فصل دوم است که پای در جایی می گذارد که نمی دانست کجاست و در بستری از حوادث و اتفاقات تلخ و شیرین قرار می گیرد و انگار کسی این ها را برای رقم می زند تا زهر یک گناه و تاوان یک اشتباه از او کشیده شود و در همان فصل است که در میانه تنفر و ترس، عشق در قلبش خانه می کند و عاشق مردی می شود که تیغ بُرّنده رسوایی را زیر گلویش می گذارد و این رسوایی در وجود او شکل می گیرد و بزرگ می شود و زمانی […] متن کامل »

دانلود رمان عاقبت گرگ زاده

نام کتاب : عاقبت گرگ زاده نویسنده : پگاه کرمی – Pegahkarami کاربرانجمن نودهشتیا موضوع : عاشقانه خلاصه کتاب : مستانه ی من همون مستانه ای که توی وجود همه ی ما وجود داره که گاهی طغیان می کنه و گاهی از درد به خودش می پیچه… خیلی زیبا نیست پولدار نیست و هیچ شاهزاده ی سوار بر اسبی هم عاشقش نمیشه که اون رو از تنهایی هاش جدا کنه مستانه جوادی قصه ی من یک آدم واقعی که اسیر طوفان های زندگیش می شه و تا وقتی اسیر نمیشه این موضوع رو نمی فهمه مثل همه ی ما خیلی واقعی پر از نقص و تنهایی   صفحه اول : برگ اول: بی کسی – مستانه بیا دیگه دق دادی من دختر. همه رفتند باال ما جا موندیم. -کیوان جان نگران خودمی یا دوستای دبیرستانم؟ محکم با مشت به بازوم کوبید که صدای آخم رو خوردم. بغض به قلبم نیشتر زد. یادم آمد که مادر امروز صبح نیشگون عمیقی از بازوی نحیفم گرفته بود. کیوان جلوتر از من رفت تا زودتر برسد. به قول مادرش اصالت از سر و روی این سه بچه می بارید. کامیار پسر خاله ی بزرگم که قطعا داماد بزرگ خانواده ی من میشد و عروس هزار داماد خاندان نجفی با آن لوندی های خاص خودش را به نامش می زد. کیوان هم که آنقدر همکالسی های من دوره اش کرده بودند که قطعا با توجه به این حجم از توجه یک آدم اصیل محسوب میشد. کتایون با آن موهای عسلی هرچند با دو تجدیدی هزار بار شایسته تر از من […] متن کامل »

دانلود رمان عشق و انتقام

نام کتاب : عشق و انتقام نویسنده : Fati18 موضوع : عاشقانه – حادثه ای خلاصه کتاب : خلاصه رمان : زندگی دختریه به اسم نفس که سختی ها و تلخی های زیادی رو در زندگی چشیده تو 18 سالگی برادرش رو ازش گرفتند و تصمیم می گیره انتقامش رو از قاتل برادرش بگیره . برای زندگی به آلمان میره وبعد از پنج سال به ایران بر میگرده با پسری به اسم بردیا آشنا می شه و غافل از اینکه این پسر دوست داداشش بوده و کنار قاتل برادرش زندگی می کرده بردیا به نفس قول میده که کمکش می کنه. به نام خدایم،خدای زندگی خدایم ک داده،لیاقت بندگی به نام خدایم که هست تنها، خدایم ک هیچ جا ندارد همتا به نام نامش ک با نامش دلم و جانم ارامش می یابد پی نوشت:این اولین رمانی که می نویسم ممنون می شم حمایت کنید و رمان رو بخوانید.   صفحه اول کتاب :  – وسایل و چمدانم رو از فرودگاه گرفتم و با تاکسی وارد شهر شدم . میدونستم واسه چی اومدم! انتقام! وجود م پراز کینه شده بود. پنج سالی بود که تو کشور آلمان زندگی می کردم و در یک شرکت بزرگ و معتبر کار می کردم اما الان وقتش بود که ایران بیام. یک واحد از ساختمانی که ده طبقه بود رو وسط تهران اجازه کرده بودم. مدارک مورد نیاز برای استخدام رو برداشتم و به شرکت رفتم.. سریع و حالت دو می رفتم که یهو به یه نفر خوردم و پخش زمین شدم خیلی دردم گرفته بود تا جایی که دلم میخواست گریه […] متن کامل »

دانلود رمان مریم در دست روزگار

نام کتاب : مریم در دست روزگار نویسنده : mz1379 کاربرانجمن نودهشتیا موضوع : عاشقانه , درام خلاصه رمان : درباره دختریه به اسم مریم که بعد از تجربه عشق تو ۱۵ سالگی ، یه حصار محکم دور خودش کشید تا نه کسی وار حریمش بشه و نه اون از حریمش خارج بشه . حالا بعد ۸  سال همزمان با اومدن فرهاد ، برادر دوست صمیمیش از فرانسه و اومدن میلاد ، پسر عمش از آلمان که برای تحصیل به اونجا رفته بودن اتفاقاتی براش میفته که یه کم پیچیدس اما قشنگه . پسر عمش میاد خواستگاری اما اون خودش نمیدونه چطوری اما بهش جواب رد میده اما درست فردا شبش به خواستگاری فرهاد جواب مثبت میده و از همون شب میلاد که پسر عمشه به این فکر میفته که هر طور شده مریم رو بدست بیاره اما بعد از مدتی نا امید میشه و میخواد کنار بکشه اما فرهاد …   دانلود کتاب با فرمت PDF دانلود کتاب با فرمت Epub ( به زودی )     متن کامل »

دانلود رمان منهای تو

نام رمان : منهای تو نویسنده : Zahra20 کاربرانجمن نودهشتیا موضوع : ماجراجویی،عاشقانه،اجتماعی خلاصه رمان: دختری از شهر تاریکی به نام نفس بعد از 18 سال زندگی با زنی که فکر میکردم مادرمه زندگیم با مشکلاتی گره خورد که به همین راحتی باز نمیشد ازم دور شد انقدر دور که فهمیدم حالا خودممو خودم ،یه دختر 18 ساله که باید زندگیشو بسازه انقد درگیر نقشه ها و برنامه های آدمها شدم که کلمه واقعیت برام ترجمه ای نداشت فهمیدم زنی که عمری به نام مادر صداش میکردم چشم به چیزی داره که تنها امیدم بود من از اهل تاریکی در شناسنامه وجودم محل زندگیم شهر تنهایی بود باآمدن کسی که مثل هیچ کس نبود آخرین شانسمم امتحان کردم   آری دست به تغییر محل زندگیم زدم   گفتار نویسنده : و دیگــران می خـواننــد و عــده ای می گـوینــد آه چـه زیبــا و بعضــی اشـک می ریــزند و بعضــی مـی خنــدنـد دلمــان خـوش اســت به لــذت هــای کــوتـاه به دروغ هــایی که از راســت بـودن قشنــگ تـرند به اینکــه کســی برایمــان دل بســوزاند یـا کســی عاشقمــان شــود با شــاخه گلی دل می بنــدیـم و با جملــه ای دل می کــنیم دلمــان خـوش می شــود به بـرآوردن خـواهشــی و چشــیدن لـذتـی و وقــتی چیـــزی مـطابـق مــیل مــا نبــود چقـــدر راحـت لگـــد می زنیـــم و چــه ســــاده می شـکــنیم همــــه چیـــز را …   دانلود کتاب با فرمت PDF برای دریافت برنامه PDF خوان برای اندروید به کانال تلگرام نودهشتیا مراجعه کنید ( اینجا کلیک کنید ) متن کامل »

دانلود رمان داستان یک احساس

نام کتاب : داستان یک احساس نویسنده : Negah79  کاربر انجمن نودهشتیا موضوع : عاشقانه – اجتماعی خلاصه رمان : این رمان روایت زندگی چهار دختر شیطون و سر زنده هستش که زندگی این چهار نفر مثل همه زندگیای دیگه درگیر یه مشکلاتی هستش و سعی دارن که با تکیه به خودشون مشکلاتشونو حل کنن….هرکدوم از این چهار نفر یک شخصیت جالب و قابل توجه دارن،مثلا یکی از همین چهار نفر نه ساله که داره دنبال یکی از دوستاش میگرده و توی این راه اتفاقات زیادی براش می افته. گفتار نویسنده : امیدوارم که از رمان خوشتون بیاد. این رمان اولین کار من هستش و خب طبیعتا ایرادا و اشکالاتی هم داره و اینکه هر اسمی که توی رمان میبینین تصادفی انتخاب شده و وجود خارجی نداره.  مقدمه: کی گفته من عاشقتم؟! من فقط وقتی می بینمت نفسام تند میشه و دست و پامو گم میکنم…. فقط عادت کردم وقتی حواست بهم نیست از دور بهت خیره بشم و چشم ازت برندارم…. فقط از دیدن لبخندت لذت میبرم… فقط طاقت دیدن ناراحتیت رو ندارم … فقط با شنیدن صدات ارومم.. فقط وقتی دستمو میگیری احساس امنیت میکنم…. فقط وقتی صدام میکنی از شوق نفسم بند میاد…. فقط از دوریت افسردگی میگیرم…. فقط از صبح که چشم باز میکنم به فکرتم…. فقط همیشه دلم برات تنگ میشه…. فقط زندگیم با تو معنی میده…. فقط نفسام به تو وصله…. همین…. فقط همین…. “این که عشق نیست”هست؟؟؟؟؟   دانلود رمان با فرمت PDF متن کامل »

دانلود رمان داستان یک احساس

نام کتاب : داستان یک احساس نویسنده : Negah79  کاربر انجمن نودهشتیا موضوع : عاشقانه – اجتماعی خلاصه رمان : این رمان روایت زندگی چهار دختر شیطون و سر زنده هستش که زندگی این چهار نفر مثل همه زندگیای دیگه درگیر یه مشکلاتی هستش و سعی دارن که با تکیه به خودشون مشکلاتشونو حل کنن….هرکدوم از این چهار نفر یک شخصیت جالب و قابل توجه دارن،مثلا یکی از همین چهار نفر نه ساله که داره دنبال یکی از دوستاش میگرده و توی این راه اتفاقات زیادی براش می افته. گفتار نویسنده : امیدوارم که از رمان خوشتون بیاد. این رمان اولین کار من هستش و خب طبیعتا ایرادا و اشکالاتی هم داره و اینکه هر اسمی که توی رمان میبینین تصادفی انتخاب شده و وجود خارجی نداره.  مقدمه: کی گفته من عاشقتم؟! من فقط وقتی می بینمت نفسام تند میشه و دست و پامو گم میکنم…. فقط عادت کردم وقتی حواست بهم نیست از دور بهت خیره بشم و چشم ازت برندارم…. فقط از دیدن لبخندت لذت میبرم… فقط طاقت دیدن ناراحتیت رو ندارم … فقط با شنیدن صدات ارومم.. فقط وقتی دستمو میگیری احساس امنیت میکنم…. فقط وقتی صدام میکنی از شوق نفسم بند میاد…. فقط از دوریت افسردگی میگیرم…. فقط از صبح که چشم باز میکنم به فکرتم…. فقط همیشه دلم برات تنگ میشه…. فقط زندگیم با تو معنی میده…. فقط نفسام به تو وصله…. همین…. فقط همین…. “این که عشق نیست”هست؟؟؟؟؟   دانلود رمان با فرمت PDF متن کامل »

دانلود رمان ملودی

نام رمان:ملودی نـویـسنـده: nazila ahmadi کاربر انجمن نودهشتیا موضوع:عشق و تظاهر گفتار نویسنده: من ملودی بودم دختری با چشمانی تاریک تر از شب و بی رحم تر از گرگ های قاتل بیابان های گم شده در تاریخ که حالا هنوز هم در دل گور در انتظار رسیدن به عشق تو چشم به راه ظهور لحظه هاست…! خلاصه ی رمان: دختری به نام ملودی،دام عشق را برای پسر عموی خود پهن میکند و نه عاشق او بلکه قصد فریبش را دارد که در این بین ورود دو پسر دیگر به زندگی او،تمام مسیر عمر او را متحول میکنند و او را به دام عشقی که خود پهن کرده بود پرت میکنند،پسری که او را از زندگی خود ترد میکند،پسری که نسبت به همه چیز او بدبین است و در نهایت پسری که عاشق اوست…! دانلود کتاب با فرمت PDF لینک دانلود با فرمت APK مخصوص اندروید ( به زودی ) متن کامل »

دانلود رمان ملودی

نام رمان:ملودی نـویـسنـده: nazila ahmadi کاربر انجمن نودهشتیا موضوع:عشق و تظاهر گفتار نویسنده: من ملودی بودم دختری با چشمانی تاریک تر از شب و بی رحم تر از گرگ های قاتل بیابان های گم شده در تاریخ که حالا هنوز هم در دل گور در انتظار رسیدن به عشق تو چشم به راه ظهور لحظه هاست…! خلاصه ی رمان: دختری به نام ملودی،دام عشق را برای پسر عموی خود پهن میکند و نه عاشق او بلکه قصد فریبش را دارد که در این بین ورود دو پسر دیگر به زندگی او،تمام مسیر عمر او را متحول میکنند و او را به دام عشقی که خود پهن کرده بود پرت میکنند،پسری که او را از زندگی خود ترد میکند،پسری که نسبت به همه چیز او بدبین است و در نهایت پسری که عاشق اوست…! دانلود کتاب با فرمت PDF لینک دانلود با فرمت APK مخصوص اندروید ( به زودی ) متن کامل »

دانلود رمان بلندای زندگی

نام رمان : بلندای زندگی نویسنده : *الف* کاربر انجمن نودهشتیا تعداد صفحات : ۴۷۹ خلاصه داستان : پری دختریه که در زندگی هدف مهمی داره. یک هدف بزرگ و عالی و برای رسیدن به هدفش مجبور به انتخاب میشه. انتخابی که منجر به یک ازدواج میشه … ازدواجی که همه ی زندگیش رو تحت شعاع قرار میده. داستان پری، داستان انتخاب های درست و غلطه. داستان قضاوت ها و لجاجت ها. داستان دختریه که در عین داشتن دوست و خانواده تنهاست. پری قراره بال بگیره و رشد کنه. مهم این جاست که پری بتونه سربلند از انتخابش بیرون بیاد. آیا پری موفق میشه؟ با تشکر از *الف* عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا . قسمتی از متن رمان : این روزها عجیب دلش گرفته بود یه نگاه به دیروز و یه نگاه به امروزش اونو از رسیدن فردا می ترسوند. به سرش زده بود چشماش رو ببنده و به هیچ چیز نگاه نکنه. نه دیروز و نه امروز تا دل نگران فرداها نباشه. زانوهایش را در شکمش تا کرده بود ،آرنجهایش را روی زانوهایش نهاده و سرش میان دستانش اسیر شده بود. تیک تاک ساعت مچیش روی اعصابش رژه میرفت ولی حس جابجایی نداشت. آلارم گوشیش به صدا در آمد و این یعنی ۲ ساعت معطل مانده بود تا او را ببیند. کلافه پوفی کشید و بلند شد . خاک روی لباسش را تکاند .جای بچه های گروه خالی بود تا به حرکتش بخندند. “ورزشکار باید خاکی باشه” عقب گرد کرد و راه بازگشت را در پیش گرفت .به راستی که تنهایی ،کوه آمدن […] متن کامل »

دانلود رمان فریاد زیر آب

نام رمان : فریاد زیر آب نویسنده : shania*swan کاربر انجمن نودهشتیا تعداد صفحات : ۳۷۲ خلاصه داستان : تو از من “صداقت” خواستی و من “حماقت” کردم، چشم به “حمایت” تو داشتم و تو مرا “شماتت” کردی… و این شد که هر دو به “فلاکت” افتادیم! اشتباه من، خشم تو شد، و خشم تو درد من… درد من زجر تو شد و زجر تو فریاد من! داستان دختری که برای تکیه گاه بودن ضعیف بود و شکست! و مردی که به این شکستگی دامن زد. شکستن بی صدایی که فریاد هر دو رو به آسمان برد. با تشکر از shania*swan عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا . قسمتی از متن رمان : به عشق زندگی ام می نگرم . ناتوانی بدن تنومندش آزارم می دهد. در هم شکسته است. به دیوار تکیه داده و سرش را بین زانو ها و دستانش زندانی کرده و از درد گناه من ناله می کند.کاش بلند شود و مثل چند ساعت قبل فریاد سر می کند.این سکوت بیشتر از لگد هایی که به تن ظریفم می زد، آزارم می دهد… موهای قهوه ای همیشه آراسته و زیبایش حال ژولیده و به هم ریخته روی صورت غرق عرقش ریخته است. از بین تیکه های خرد شده ی آینه که روی زمین افتاده به چهره ی خود می نگرم.حلقه ی اشکی در چشمان آبی ام جا خوش کرده است و قصد جاری شدن روی صورتم را ندارد. آثار کبودی ها کم کم روی پوست گندم گونم نمایان می شوند و خون از گوشه ی لب های بی رنگم همچنان جاری […] متن کامل »

دانلود رمان یک روز با ما ، یک روز بر ما

نام رمان : یک روز با ما ، یک روز بر ما نویسنده : samira-mis کاربر انجمن نودهشتیا تعداد صفحات : ۲۲۰ خلاصه داستان : رمان در مورد دختر و پسریه که سرنوشت کاری میکنه که جایگاه اجتماعیشون تغییر کنه و خیلی اتفاقی ، دوباره بعد از جدایی چند ساله سر راه هم قرار بگیرن! با تشکر از samira-mis عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا . قسمتی از متن رمان : جلوی در دبیرستان دخترونه دست به سینه به در مدرسه خیره شده بود و یه پاش و به بنز آخرین مدل زده بود….باید منتظر میموند تا عشقش بیرون بیاد….با این فکر به خودش پوزخند زد *خوش خیال! صدای جیغ اولین دختر به گوش رسید..پاش رو انداخت و صاف ایستاد..دخترها یکی یکی از در خارج شدن!!!اما اینها خیلی بچه سال بودن..دختری که اون منتظرش بود سال آخر دبیرستان بود…خیلی هم زیبا بود…تمام بدنش چشم شده بود .هر چند لازم به این کار نبود…قد بلندش از بقیه متمایزش میکرد هیچ….کسری چشم بسته هم اون رو از بین این جمعیت میشناخت!!! -بسه دید زدن اینها در حد و اندازه تو نیستن!!! کسری نگاهش رو به دختر مو مشکی با چشمهای قهوه ای که به تازگی دستی هم تو صورتش برده بود کرد…بی توجه به خنده ی تمسخر آمیز دوستاش تو دلش به این زیبایی احسنت گفت! -در و باز کن دیگه..میخوای من و در و برای تو باز کنم تا خونه برسونمت؟ کسری بدون هیچ حرفی در عقب رو براش باز کرد. -بشین تو ماشین هر وقت بخوام سوار میشم!!! باز صدای قهقهه ی دخترهای هم سن […] متن کامل »

دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست

نام رمان : عمر هیچ درختی ابدی نیست نویسنده : safa9433 کاربر انجمن نودهشتیا تعداد صفحات : ۲۱۸ خلاصه داستان : ترا به ترانه ها بخشیدم به صدای موسیقی به سکوت شکوفه ها که به میوه بدل می شوند و از دستم می چینند . ترا به ترانه ها بخشیدم با من نمان عمر هیچ درختی ابدی نیست باید به جدایی از زندگی عادت کرد . با تشکر از safa9433 عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا . قسمتی از متن رمان : مرد دست به سینه بازویش را به دیوار تکیه داده و به حرکات تُند انگشتان او خیره نگاه می کرد . گفت : قهوه رو تازه دم کردم، چرا برای خودتون یکی نمی ریزید ؟ چاقو را روی میز گذاشت و در یخچال را باز کرد . مرد تکیه اش را از دیوار گرفت، به آرامی نزدیک شد و گفت : لازانیا ! این خیلی عالی به نظر می رسه … من حافظه تصویری خوبی دارم ، مطمئنم شما رو قبلا ندیدم و نمی شناسمتون . قوطی کنسرو ذرت را زیر آب گرفت و شانه بالا انداخت . با دست اشاره کوتاهی به شومینه و عکس بزرگ مرد کرد و گفت : شما باید آقای عبادی باشید … دکتر طاها عبادی . طاها خندید . جلو رفت . دَربازکُن را از داخل کشو بیرون کشید . قوطی کنسرو را از دستش گرفت و گفت : چند سالی هست که فهمیدم کی هستم اما … موضوع من نیستم، درسته ؟! چرخید و کنسرو باز شده را به دستش داد . – مینو مرتب از […] متن کامل »

دانلود رمان آجر لق

نام رمان : آجر لق نویسنده : هدی بهرامی نیا کاربر انجمن نودهشتیا تعداد صفحات : ۲۱۱ خلاصه داستان : مادربزرگم یک بار بهم گفت زن توی خونه ی زندگی مثل آجرهای دیوار میمونه . کدوم خونه رو دیدی که سقفش بدون دیوار بتونه سقف باشه و نریزه؟ این وظیفه ی زنه که درایت به خرج بده ، اگه بخواد مثل آجر کوره ندیده از خودش خامی نشون بده که زود اون خونه و زندگی از هم میپاشه . گوشت با منه آتیه؟ یا چشمت پی شیطنته؟ آجر دیوارای خونه اگه سست بود، اگه چفت و بستش خوب نبود، اگه لغزید هزاری هم که بخوای ترمیمش کنی اون خونه دیگه خونه نیست… با تشکر از هدی بهرامی نیا عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا . قسمتی از متن رمان : نیم رخ به آینه ایستادم.تونیک بنفش و مشکی تا روی ران هایم بلندی داشت. پهلوهایم پر تر شده بود. هم خودم تغییر سایزم را حس کرده بودم هم همسایه مامان اینا که در کوچه مرا دیده بود گوشزد کرده بود…که خوش آب و رنگ تر از قبل شده ام. به قول خودش یک پرده گوشت گرفتم و آبی زیر پوستم رفته. دست کشیدم روی جلوی شکمم…هنوز خیلی پیدا نبود…شاید اکثریت می گفتند اضافه وزن است ولی همان خانم همسایه از چشم هایم فهمیده بود. باز هم به قول خودش از برق چشمهایم…نیم چرخی زدم و از پهلوی دیگر به آینه نگاه کردم…از این طرف هم چیز زیادی پیدا نبود…مثل همان سمت…دست کشیدم روی گونه ها…چند لک قهوه ای رویشان افتاده بود…کتاب چه نوشته بود؟ ماسک […] متن کامل »

دانلود رمان کیستار

نام رمان : کیستار نویسنده : رابین * کاربر انجمن نودهشتیا تعداد صفحات : ۱۸۱ خلاصه داستان : بهنام … یه پسر نوجوون و ساده است که تنها نگرانیش توی زندگیش این بود که چرا پدرش مدام بهش گیر میده؟ اتفاقایی براش میفته که باعث میشه زندگیش از این رو به اون رو بشه . آشنایی با گروه نحس همه چیز رو بهم می ریزه … همه چیز رو … حتی آرامش و بی خیالی بهنام و این خودش آغازگر اتفاق های ترسناکه … آغازی به نام کیستار … قسمتی از متن رمان : سالن تو سکوت بدی فرو رفته بود و اجازه ی هیچ تقلبی رو نمی داد . مستاصل به فرشاد خیره شدم . سرش پایین بود و با سرعت ۲۴۰ روی برگه چیزی می نوشت . زیر چشمی نگاهی به مراقب انداختم . حواسش به ما نبود . زیر لب گفتم : فری … فری .. چرا نگاه نمی کرد ؟ کمی بلند تر گفتم : فرشاد تکونی خورد و بهم خیره شد زمزمه وار پرسید: کدوم سوال ؟ با صدای هیسس مراقب سریع سرمونو انداختیم پایین و به برگه هامون خیره شدیم برای هزارمین بار خودمو لعنت کردم که چرا سریال کره ای رو به خوندن زمین ترجیح دادم . صدای فرشاد تو گوشم پیچید : بهنام ؟ سریع بهش خیره شدم : بنال کدوم سوال ؟ – ۱۲ و ۵و ۷ و ۹ چند بار پلک زد . چشامو مظلوم کردم : میفتم . کمکم کن مراقب داد زد : چه خبره اون ور ؟ دانلود کتاب با فرمت PDF متن کامل »

دانلود رمان آینه ای برابر آینه ات می گذارم

نام رمان : آینه ای برابر آینه ات می گذارم نویسنده : naqme و Hanak کاربر انجمن نودهشتیا تعداد صفحات : ۸۳۳ خلاصه داستان : پسر جوونی به خاطر کار، از آمریکا به ایران میاد. در خلال ِ کار، تصمیم میگیره دنبال ِ بهونه ای بگرده که مادرش رو بعد از بیست و پنج سال به ایران بکشونه. بهونه ای که دنبالشه، هم مربوط میشه به گذشته ی مادرش و هم عاشق شدن ِ خودش… با تشکر از naqme و Hanak عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا . قسمتی از متن رمان : از پس ِ خاکستری ِ آسمان، خورشید در حال طلوع است. به چراغهای روشن شهر چشم می دوزد. نگاهش روی برج میلاد ثابت می شود. آخرین بار این برج وسط تهران خودنمایی نمی کرد. آخرین بار خیلی چیزها مثل حالا نبود؛ بزرگراهها، تاکسی های خوشگل و یکدست ِ فرودگاه، اینهمه آسمان خراش و پل… اتاق ِ مرتب ِ هتل باعث آرامشش می شود. پرده را می کشد تا نور وارد نشود و بتواند راحت بخوابد. نیاز به چند ساعت خواب اساسی دارد ولی وسواس موروثی اجازه نمی دهد بی خیال ِ باز کردن ِ چمدانها شود. لپ تاپ ِ روی لباسها یادش می آورد خبر رسیدنش را هنوز نداده است. روشنش می کند. خدا را شکر اطلاعات و رمز وای فای هتل، در منوی کنار تلفن هست. اسکایپ را باز می کند. می رود سر وقت ِ لباسهای مرتب چیده شده. با دقت و تک تک، لباسها را در کمد آویزان می کند و کفشها را ردیف پایین می چیند. صدای زنگ […] متن کامل »

دانلود رمان آینه ای برابر آینه ات می گذارم

نام رمان : آینه ای برابر آینه ات می گذارم نویسنده : naqme و Hanak کاربر انجمن نودهشتیا تعداد صفحات : ۸۳۳ خلاصه داستان : پسر جوونی به خاطر کار، از آمریکا به ایران میاد. در خلال ِ کار، تصمیم میگیره دنبال ِ بهونه ای بگرده که مادرش رو بعد از بیست و پنج سال به ایران بکشونه. بهونه ای که دنبالشه، هم مربوط میشه به گذشته ی مادرش و هم عاشق شدن ِ خودش… با تشکر از naqme و Hanak عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا . قسمتی از متن رمان : از پس ِ خاکستری ِ آسمان، خورشید در حال طلوع است. به چراغهای روشن شهر چشم می دوزد. نگاهش روی برج میلاد ثابت می شود. آخرین بار این برج وسط تهران خودنمایی نمی کرد. آخرین بار خیلی چیزها مثل حالا نبود؛ بزرگراهها، تاکسی های خوشگل و یکدست ِ فرودگاه، اینهمه آسمان خراش و پل… اتاق ِ مرتب ِ هتل باعث آرامشش می شود. پرده را می کشد تا نور وارد نشود و بتواند راحت بخوابد. نیاز به چند ساعت خواب اساسی دارد ولی وسواس موروثی اجازه نمی دهد بی خیال ِ باز کردن ِ چمدانها شود. لپ تاپ ِ روی لباسها یادش می آورد خبر رسیدنش را هنوز نداده است. روشنش می کند. خدا را شکر اطلاعات و رمز وای فای هتل، در منوی کنار تلفن هست. اسکایپ را باز می کند. می رود سر وقت ِ لباسهای مرتب چیده شده. با دقت و تک تک، لباسها را در کمد آویزان می کند و کفشها را ردیف پایین می چیند. صدای زنگ […] متن کامل »

دانلود رمان بازتاب

نام رمان : بازتاب نویسنده : لیلین کاربر انجمن نودهشتیا تعداد صفحات : ۳۳۴ خلاصه داستان : من در شهری زندگی می کنم که یکی از آلوده ترین رودخانه های جهان از اون میگذره و در نهایت تاسف شاهرگ حیاتی این شهره. رودخانه ای که طبیعت سبز اطرافش نمی تونه زلال نبودنش رو بپوشونه. من در کنار آدم هایی زندگی می کنم که درست مثل همون رودخونه زلال نیستن و شوخی قشنگیه اگه خودمو جزئی از اونها ندونم. چرا که ما بازتاب هم هستیم و شاهرگ حیاتی حفظ این رابطه ی انسانی. درد آوره اگه بخوایم خودمون رو به آدم های خوب و بد تفکیک کنیم. پس بیا و اسه یه بارم شده از نگاه من به زندگیم خیره شو … قسمتی از متن رمان : روبالشی ها رو در آوردم و لابلای ملحفه های گلوله شده ی توی سبد چپوندم. جلوی تخت خم شدم و پنجره ی کشویی اتاق رو کمی باز کردم تا هوای دم گرفته و خفه ی اونجا عوض شه. زیر چشمی نگاهی به بابابزرگ انداختم و بی اختیار لبخند محوی رو لبم نشست. رادیوی کوچیکش رو گرفته بود نزدیک گوش های سنگینش و داشت ریز و بی صدا می خندید. این روزها همه ی دنیاش خلاصه شده بود تو اون رادیو و این اتاق دم گرفته و حضور گاه به گاه من که سالها بود همخونه ی این پیرمرد بودم. خب اون اوایل اینجوری نبود. یعنی تا وقتی که اون دیابت لعنتی باعث قطع شدن پای چپش و رفتن سوی چشماش نشده بود همه چیز خیلی خوب پیش می رفت. […] متن کامل »